پِل- دام بیشاخ
آخرین بروزرسانی: 1404/05/18هنگام ترجمه و ویرایش کتاب «حیات: آنچه با آن کردهایم» در پروژهء بیرونی به واژهء polled برخوردیم که در یک فصل کتاب بهتفصیل از آن صحبت شده بود.
هنگام ترجمه و ویرایش کتاب «حیات: آنچه با آن کردهایم» در پروژهء بیرونی به واژهء polled برخوردیم که در یک فصل کتاب بهتفصیل از آن صحبت شده بود. نمیتوانستیم تصور کنیم که در زبانهای ایرانی برای این مفهوم کلمهای نداشته باشیم؛ منظور گاو- یا کلاّ دامی است که بیشاخ متولد شده یا شاخاش را بریده باشند. فرصت جستجو نبود. در کتاب این مفهوم را با «گاو شاخبریده» بیان کردیم.
پس از چاپ کتاب در فرصتی موضوع در توییتر مطرح شد. پاسخها سر نخ بسیار جالبی بود. اول به این کلمهها در مازندرانی رسیدیم: خیروش، لوگاب، پِِل، کِری، کالو، بیله. در دهخدا هم واژهء عربی جُلْح به همین معنی آمده.
همینطور کسی اطلاع داد که پِِل در لُری هم به همین معنی رایج است. این شد که با مشورت همکاران تصمیم گرفتیم «پِل» [pel] را در فارسی برای هر دام بیشاخ استفاده کنیم. پس، در واژهنامهء بیرونی (نک
https://birouni-prj.ir/words) پِل را در برابر polled وارد کردیم.
لازم است در برخورد با مفاهیمی که برای ما- چه در مقام مدرس چه مترجم- چندان مأنوس نیست بیشتر فکر کنیم و واژگان موجود در زبانهای ایرانی را بیشتر مکتوب و استاندارد کنیم.
مدیر فرهنگان
دیدگاه کاربران
ورود به سیستم جهت ثبت نظر